نحوه نوشتن نامه به رئیس جمهور - میهن مهر
header

نحوه نوشتن نامه به رئیس جمهور

 نمونه نامه سازمان های مردم نهاد به رییس جمهور

به‌نام خداوند جان و خرد

جناب آقای دکتر حسن روحانی

رییس‌جمهور گرامی و منتخب ملت ایران

سلام. ضمن عرض تبریک برای برگزیده شدن شما به ریاست‌جمهوری ایران و آرزوی کامیابی در رسیدن به آرمان‌های‌تان، زمان را مغتنم دانسته و از سوی گروهی از سازمان‌های مردم‌نهاد فرهنگی کشور ــ ضمن جلب توجه شما به بیانیه‌ی انتخاباتی‌مان که پیش از این صادر شد ــ مهم‌ترین درخواست‌های خود را به‌کوتاهی خدمت‌تان عرض می‌کنیم:

۱٫ سازمان‌های مردم‌نهاد از بدو رسمیت یافتن در نظام جمهوری اسلامی، در اوایل دوره‌ی ریاست‌جمهوری آقای خاتمی، دو نیاز عمده داشته‌اند که همواره بی‌پاسخ مانده است:

الف ـ ساده و کوتاه شدن مراحل ثبت، و کاسته شدن از شرایط و تشریفات آن، و نیز همراهی نهادهای مجوزدهنده؛ که به‌ویژه به‌خاطر نگاه‌های امنیتی همیشه اعتبارنامه‌های آنان یک‌ساله صادر می‌شده و با کمترین ظنّ به رفتار اشتباه سمن‌ها این اعتبارنامه‌ها تمدید نمی‌شده‌اند ــ در حالی که سازمان‌های مردم‌نهاد، به‌ویژه در سطح جوانان، نهاد‌هایی برای انجام کار گروهی و طبیعتاً آمیخته با آزمون و خطا هستند. پیشنهاد ما این است به سمن‌هایی که بالای سه سال عمر دارند مجوزی دایمی از سوی وزارت کشور یا سازمان مرتبط، به همراه اجازه‌ی ثبت رسمی در سازمان ثبت اسناد کشور، داده شود تا با تغییر سیاست‌ها و سلیقه‌ها در دوره‌های گوناگون ریاست‌جمهوری دچار توقف یا تعلیق نشوند.

ب ـ نیاز به حمایت‌ها، که به باور ما بیشتر از جنس سخت‌افزاری باید باشد؛ چرا که کمک‌های پولی نه تنها باعث ایجاد تبعیض میانِ سمن‌ها می‌شود، بلکه آنها را درگیر اجرای طرح‌های فرمایشی و رقابت‌های ناسالم کرده و توجه‌شان را صرف مسایل درآمدزایی می‌کند و از سوی دیگر، موضوع نظارت بر آنان را هم برجسته می‌نماید. در حالی که با واگذاری مکان‌هایی تاریخی برای نشست‌های انجمنی و ملزم کردن سازمان‌ها و نهادهای دولتی ــ به‌ویژه سازمان میراث فرهنگی و گردشگری ــ به همکاری با سمن‌ها (برای نمونه، در اختیار گذاردن تالارهای‌شان برای همایش‌ها) نه تنها بخش زیادی از مشکل‌های سمن‌ها حل خواهد شد، بلکه به حفظ و احیای چنین مکان‌هایی نیز یاری رسانده و باری از دوش سازمان میراث فرهنگی برداشته خواهد شد. به‌ویژه، فراهم کردنِ زمینه برای راه‌اندازی شبکه‌های استانی و ملی در حوزه‌های مختلف، کاری که سال‌ها پیش آغاز شد اما با عدم حمایت و حتا برخی کارشکنی‌ها ادامه نیافت، از جمله نیازهای انجمن‌ها برای بهره بردن از تجربیات یکدیگر و همکاری برای کارهای بزرگ‌تر و جهانی است. طبیعی است در پی شکل‌گیری چنین شبکه‌هایی، می‌توان برپایی نشست‌ میان نمایندگانِ انجمن‌ها و نهادهای مسؤول در قوای سه‌گانه را نیز نهادینه کرد و از توان مشورتی و اجرایی سازمان‌های مردم‌نهاد در زمینه‌های تخصصی بهره گرفت.

۲٫ تاریخ و فرهنگ مشترک ملت ایران، که در بر گیرنده‌ی همه‌ی تیره‌ها و اقوام ایرانی است، یکی از مهم‌ترین عوامل همبستگی و هویت ملی ایرانیان است؛ امری که اهمیت‌اش در این سال‌ها نادیده گرفته شده، که شوربختانه پیامدهای شوم آن ــ در پی تحریک‌ها و بدخواهی‌های دشمنان ایران ــ در تلاش‌هایی که برای جدا نشان دادن قوم‌های ایرانی انجام می‌شود، قابل مشاهده است. هر چند از رسانه‌ی ملی ایران ــ با ساخت مجموعه‌هایی تلویزیونی درباره‌ی تاریخ طولانی و باشکوه ملت ایران و نشان دادنِ پیوند میان تیره‌های ایرانی، به‌ویژه آنانی که با توطئه‌های استعمار در دو سده‌ی اخیر از یکدیگر جدا شده‌اند ــ توقع توجه به این موضوع حیاتی می‌رود که هم‌چنان نادیده گرفته شده است؛ از دولت ملی شما نیز انتظار می‌رود با بازنگری کتاب‌های درسی در وزارت‌خانه‌ی متبوع در راستای توجه به کلیت تاریخ ایران و شخصیت‌های برسازنده‌ی آن و توجه به شناختِ اقوام ایرانی و یادمان‌های فرهنگی و طبیعی، در راه ترمیم این شکاف‌های شناختی گام بردارد. فراموش نشود که کتاب‌های درسی تاریخ در همه‌ی جای جهان ــ بر خلافِ ایران ــ مهم‌ترین نقش را در شکل‌گیری و تقویت حسّ میهن‌دوستی باشندگانِ یک سرزمین دارند؛ موضوعی که در ایران امروز چشم‌انداز شایسته‌ای را نشان نمی‌دهد.

۳٫ در پیوند با سخن پیشین، امیدواریم مدیریت کارشناس و آگاهی را بر دستگاه میراث فرهنگی کشور بگمارید، چرا که در همه‌ی این سال‌ها ــ و به‌ویژه در ۸ ساله‌ی اخیر ــ این بخش آسیب‌های بسیاری دیده است؛ آسیب‌هایی که بسیاری از آنها جبران‌پذیر نیست و شماری از مواریث مادی و معنوی تمدن ایرانی ـ اسلامی، که در پی بی‌توجهی مسؤولان با تیشه‌ی جهل خُرد شده‌اند، از دست رفته‌اند؛ از بی‌توجهی به بافت‌های تاریخی شهرهای کهنی چون یزد، اهواز، کاشان،… و بسیاری تپه‌های تاریخی کاوش‌نشده که به‌ویژه در خوزستان نابود می‌شوند،… و بناهای جهانی پاسارگاد، نقش جهان،… تا بناهای مذهبی هم‌چون امام‌زاده‌ها که با گسترش‌های غیراصولی ــ با نیت درآمدزایی بیشتر ــ از فضای معنوی و تاریخی خود دور می‌افتند و هم‌چنین ساختمان‌های مهم تاریخ معاصر در کلان‌شهرهای تهران، تبریز،… که ثبت‌شده یا ثبت‌نشده راه نابود کردن آنها هموار می‌شود. با این توضیح، ما ضمن صحه گذاشتن بر ارتقای سازمان میراث فرهنگی ــ با توجه به غنی و گسترده بودن تمدن ایرانی ــ به جایگاه یک وزارتخانه، که از مطالبات به‌حق کارشناسان و همه‌ی کنش‌گران این حوزه طی این سال‌ها بوده و طبعاً چگونگی و کم‌وکیف تشکیل آن در فرصت مقتضی مورد بحث‌های کارشناسانه‌ی لازم قرار خواهد گرفت، معتقدیم بخشی از میراث گرانقدر فرهنگی و معنوی ما در خارج از مرزهای سیاسی ایران کنونی و در حوزه‌ی ایران بزرگِ فرهنگی قرار دارد که شایسته است مدیران توانمند این حوزه با پشتیبانی شما پی‌گیر حفظ این میراث نیز باشند.

هم‌چنین، بر خلاف برخی سخنان، گردشگری را جدا از میراث فرهنگی و موجب آسیب زدنِ آن نمی‌دانیم، بلکه بر این باوریم که مدیریت نادرست و تابعیت برنامه‌های حوزه‌ی میراث از راهبردهای حوزه‌ی گردشگری است که باعث نابود شدن تدریجی یادمان‌های فرهنگی می‌شود. این روند باید معکوس شود، چرا که توجه ما به میراث گرانقدرمان است که گردشگر را جذب خواهد کرد. صنایع دستی هم ــ ضمن برخورداری از بودجه‌ای مناسب برای احیا کردن بسیاری از صنایع دستی و هنرهای سنتی در خطر، که جدا از ایجاد اشتغال‌زایی، نماد کشور ما هستند ــ باید در همین سازمان بماند.

با این تفاصیل، و با عنایت به آن‌که سازمان میراث فرهنگی در این سال‌ها با مدیریت‌های غیرمتخصص و سیاسی خود و به‌ویژه انتقال غیراصولی کل آن، که به از دست رفتنِ بسیاری از تلاش‌های قبلی و نیز از دست دادنِ شماری از کارمندان دوره‌دیده‌اش انجامید، نیازمند تجدید بنایی دوباره و فراخوانی کارشناسان خبره‌ی خانه‌نشین‌شده‌اش است.

پیشنهاد ما برای سامان بخشیدن به این نهاد مهم گماردن «دکتر مهدی حجت» به ریاست «سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری» است تا هم‌چون سال‌های نخست انقلاب ساختار آن را از پایه بچینند.

۴٫ و در آخر آن‌که محیط زیست ایران را دریابید که سخت در خطر است؛ از تخریب جنگل‌های بی‌نظیر هیرکانی در شمال تا جنگل‌های بلوط زاگرس، و از بی‌توجهی به اهمیت رودها و دریاچه‌ها تا رسیدگی نکردن به مناطق حفاظت‌شده،…

تغییر این وضعیت ــ و هم‌چنین رسیدگی به موضوع مهم خشک شدن تالاب هورالعظیم، که با پراکندن گرد و خاک، نفس زندگی را در مناطق غرب و جنوب غربی ایران قطع کرده است ــ نیازمند مدیرانی جسور و آگاه، و پشتیبانی دولتیِ دلسوز و بهره‌گیری از نیروهای توانمند سمن‌ها برای میراث‌بانی است.

ما، هم‌چنین، منتظر صدور دستورهای خردمندانه‌ی شما برای بازگشت زندگی به دریاچه‌ی ارومیه ــ در مقام نماد محیط زیست ایران ــ هستیم

نامه‌ یک دختر ایرانی به رئیس جمهور

سحر گلکار مطلبی را برای سلام نو ارسال کرده که در ادامه می‌خوانید:

به نام خداوند امیدوارن و نجات دهندگان

روزگارا قصد ایمانم مکن
زآنچه می گویم پشیمانم مکن
کبریای خوبی از خوبان مگیر
فضل محبوبی ز محبوبان مگیر
گم مکن از راه پیشاهنگ را
دور دار از نام مردان ننگ را
گر بدی گیرد جهان را سربه‌سر
از دلم امید خوبی را مبر
آقای دکتر روحانی ، رییس جمهور من ،رییس جمهور  تمام ایران
سلام  به روی شما و قفلهایی که به یمن نیت شما باز خواهند شد
برای نوشتن برای شما، عید نوروز را بهانه کردم، تا هم به رسم زیبای نوروز تبریک بگویم آمدن بهار به تقویم این سرزمین را و هم دورادور هم که شده به واسطه ی قلم و کاغذ  دخترتان برایتان بگوید که احوال دلش  چگونه است؛ در روزهای بنفشه ای و  بهاری آمدن شما به عرصه ی انتخابات در ایران نبودم ،هنوز هم نیستم اما از همین راه دور میدیدم و میبینم  که آن روزها  چه شوری و چه ذوقی و چه شعوری در مردمم پررنگ شده بود.دوستانم را که سالها گوشه عزلت گزیده بودند با بارقه ای ازامید در چشمانشان پشت سر شما در مانیتور دانشگاهمی ام پیکس به پیکسل نگاه میکردم و مثل عطری بر مشام جانم می کشیدم.میدانم که با قبول چه شرایطی و با در نظر گرفتن چه مصائبی راه به این دشواری را اغاز به سفر کرده اید. بارها و بارها سخنانتان را  که بر زبان از قلبتان جاری شده و بر قلبم گرم نشسته است را گوش کرده ام،تماشایتان کرده ام که با چه حسی هر کلمه ای را ادا میکنید.آنجا که میگفتید:

” من با حمایت و پشتوانۀ مردمی پا به میدان مسئولیتی نهاده‌ام که خواستار تغییر و بهبود معیشت و منزلت خویش هستند. مردمی که می‌خواهند بهتر زندگی کنند، مردمی که می‌خواهند از فقر، فساد و تبعیض به‌دور باشند. مردمی که می‌خواهند حرمت و کرامت داشته باشند، مردمی که می‌خواهند در فضای آزاد معنوی و عقلانی رشد کنند و مردمی که می‌خواهند به آینده‌ای مطمئن امیدوار باشند. خواسته‌های این مردم به‌حق است. گرچه برآوردن همه آنها به‌یکباره امکان‌پذیر نخواهد بود. دولت خواهد کوشید داشته‌ها و نداشته‌ها و عوامل مساعد و نامساعد پیش رو را با صراحت و صداقت با مردم در میان بگذارد و برای گذر از تنگناها، از قوای دیگر و مردم استمداد جوید. جامعه ما به‌ویژه نسل جوان، باید مدام سازوکارهای گفتگو، حقِ دانستن و در جریان امور بودن را به‌کار بندد تا در «نخواستن‌ها»ی عقلانی قانع، و بر «خواستن‌ها»ی لازم، ترغیب شود.” من حال بهتری پیدا کردم.من کلید ی که در دستانتان بود را خیلی دوست داشتم، چون در این سالها در غربت حس کرده ام که  نداشتن کلید و تنها ماندن انسان با یک قفل چه دردی دارد..فرقی نمیکند کدام طرف قفل ایستاده باشی، بسته که باشد،در حصر که باشد ،مثل خود درد از هر طرف بخوانید درد است  ؛همانطور که  می ببینیم از  نسل من گروهی ،جایی همین نزدیکی ها در خانه ی خودش قفل شده ،و گروهی دیگر پشت در مانده و کلید ندارد که بیاید داخل .امید  نسل مرا کسی که اهل خانه نبوده ،مثل کوله پشته ای از قطار زمانه که سرد بر سرزمینش گذشته به بیرون پرتاب کرده و سخت دل نسل مرا  شکسته  است..شکاف نسلی آزارمان میدهد ،نه دیگر نسل قبل حوصله دارد و نه  نسل ما  زمان برای صبر کردن برای پرده برداشته شدن از معماهای ناسازگاری دولتمردان باهم ،دختران وپسرانی هستیم  که پا به دهه ی سوم زندگی خود گذاشته ایم و با دنیایی بی اعتمادی و بی مسئولیتی باقی مانده از سالهای قبل روبه رو شده ایم و شهریار در شهر خوش غریب ،داستان این روزهای ماست و هنوز حتی با گذشتن از ان سالهای سرد و  بداخلاق دولت قبل و امدن  بهار دولت خردمندان و امیدوارن هنوز سرمایی در دلشان هست جانسوز، استخوان سوز.

من دختر   شما هستم آقای رییس جمهور

نامم سحر است.سال  ۷۶ اولین حق رای من،  مشقهای من از قبول مسئولیت اجتماعی ام  بود.شاد و خرامان” به سان رود که در نشیب دره سر به سنگ می‌زند رونده بودم، امید هیچ معجزی ز مرده نبودو زنده بودم! ” و ”   و “اندکی صبر،سحر نزدیک است،  ورد دعای سحرم بود.” و از یاد نمی برم که “بخوان ،بخوان و بخوان ” از وصیت نامه دکتر شریعتی به فرزندش چه شوری در من بر می انگیخت و مناجات های دکتر چمران چه غوغایی در دل م. نسلی به تماشای لبخند وامید به صحنه امده بود ،درست است ما خیلی جوان بودیم و احساساتی ،درس سیاست نمیدانستیم، جوانی و صداقت مان را آورده بودیم به جایش ملک و ملتی آباد و مستقل و خوشبخت بستانیم.اما از روزگاری که خودتان در ان حضور داشته اید تا امروز دلهایمان دیگر به ان جوانی و شادابی و پر امیدی نیست.

آخخ، آقای رییس جمهور ،من دلم میخواست میشد و  میتوانستم  شما  را با عنوانی مهربان تر از اقای رییس جمهور خطاب میکردم  ؛ تا به امروز همه شما را  آقای رییس جمهور خطاب کرده اند ،و این برای من کافی نیست؛ فکر میکنم حکمت آمدن و حضور شما فقط برای یک یا دو دوره  ریاست بر هیئت دولت و قوه ی مجریه نبوده است..من و هم نسلانم برای چیزهای دیگری هم به شما رای دادیم مثلا همان کلید که دستتان بود.ما رییس جمهور مدیر و حقوقدان و  عادل میخواهیم اما در عین حال به رییس جمهوری نیاز داریم که  طبیب باشد، وقتی گفتید با صلابت که “من سرهنگ نیستم؛حقوقدانم” پشتم گرم شد به آمدنتان اما راستش را بخواهید دلمان میخواست این شعر را هم میخواندید ”

«حکيميم، طبيبيم، ز بغداد رسيديم/ بسي علتيان را ز غم بازخريديم/ سُبُل‌هاي کهن را، غم بي‌سر و بن را/ ز رگ‌هاش و ز پي‌هاش به چنگاله کشيديم/ طبيبان فصيحيم که شاگرد مسيحيم/ بسي مرده گرفتيم، در او روح دميديم.»

این جا در دل سفید کاغذ باید شما را به نام نامی خودتان خطاب کنم آقای دکتر روحانی عزیز  از شما تقاضایی دارم، شما باید بیشتر از همیشه و هر زمان دیگری به جوانان این سرزمین هرچقدر هم که دلشکسته و غمین باشند و شما گرفتار  نزدیک شوید.ما فرزندان همان یاران و دوستان شما هستیم که در انقلاب ،روزهای خون و حماسه ،روزهای سازندگی، پدرانمان یا رفته اند و نام کوچه ای از خود برایمان به یادگار گذاشتند و  یا  امروز با یک کوله بار از خستگی و موهای سپید به خانه بازگشته اند.من از شما میخواهم  خودتان به ما کمک کنید که بدانیم چطور میشود این روزها وطن را ساخت،فصل سوختن ما به سر رسیده آیا؟ یا بهار هنوز پشت در زمستان باید منتظر بماند. کمی هم دل به دل ما بدهید تا در ساختن آنچه ویران شده یاری تان کنیم. کمی بیشتر از خودتان برای من و هم نسلانم به زبان ما سخن بگویید..کمی بیشتر با ما خودمانی تر ،نزدیکتر و صمیمی تر باشید.نسل من کودکی اش در جنگ گذشت ،نوجوانی اش در صف شیر و برنج و چای .سالهای اول جوانی اش در دلهره کنکور و ظرفیت کم دانشگاهها و آروزهایش در پیچ و خم سالهای گذشته، یک دهه ی  اخیر را عرض میکنم زیر پا له شد.اینک هم زیر چرخها یی که زنگ خورده از بی مبالاتی دولت قبل در اصراف سرمایه ی ملی ،در زیر بار فشار اقتصادی استخوانهایش پودر.با ما کمی مهربانتر باشید.کمی بیشتر زمان برای با ما بودن بگذارید.

راستش را بگویم من دلم میخواست میشد تا من  به بیست سالگی ام  برگردم؛ روزهای  دانشگاه تهران، روزهای پر امید، روزهای پرشورو پرشعور آن سالها .آن سالها برای هم نسلان من انقدر فرصت برای  حرف زدن، برای گفتن ،برای خواندن، برای شنیدن، برای گوش دادن ، بود که آینده مان در  ایران را به هیچ ثروتی در هیچ کجای دیگر این کره خاکی نمی فروختیم.من دلم میخواهد به آن روزهای نمایشگاه کتاب که همه ی پولهای تو جیبی مان را روی هم میریختیم که بتوانیم هرچه میتوانیم بیشتر کتاب بخریم و بخوانیم برگردم.من میترسم وقتی می بینم خیلی از هم نسلان من دیگر امروز از گردش و رقص پرچم سه رنگ وطنشان دلشان قنچ نمیرود، خیلی از هم نسلان من هر آسمانی غیر از اسمان وطن را آبی می بینند، خیلی از هم نسلان من اعتمادشان و سرمایه ی اعتقادشان آتش گرفته.دلشان را سوزانده اند. هم نسلان مرا از قلم، از نوشتن، از فکر کردن ترسانده اند..مدام میخواهم شما رو در امتداد نامه اقای رییس جمهور خطاب نکنم اما بماند برای نامه ی بعد که از شما بیشتر شنیدم ! قول میدهم تا آنزمان نامی برای شما و  دوستی مان پیدا کنم..اینجا ، تصویر شما پیش روی من است وخوب نگاهتان  میکنم که  پرچم سه رنگ خانه ام  پشت سرتان دلبری میکند و کلیدی در دستانتان.یعنی میشود قفل در خانه باز شود.من بیایم؟ با سخنانتان و این کلید امیدوار میشوم که حتما ما را از  دردهایمان  که قفل شده به سرنوشتمان رها خواهید کرد ،بعد ناگهان ترس برم میدارد که هنوز شما به ما نگفته اید دخترم،پسرم حرفت را بزن ،دردت را بگو..و ما بگوییم و شما ما را بشنوید ..درد انسان وقتی جانفرسا میشود که از انها حرف نمیزند. زخمها وقتی خوب نمیشوند که پنهان می مانند.

آقای دکتر  روحانی..لباستان مقدس است ، دانش تان کاربردی و تجربه تان موثر؛ اما من و هم نسلانم به کسی هم  نیاز داریم که بیاید و درد دلهایمان را هرچند میداند باز چندباره  بشنود .این درست که هم نسلان من زخمی بیکاری و فقر هستند،در به در صفهای طویل اداره های مهاجرت کشورهای بیگانه و شما دلتان میسوزد و عهد کرده اید چاره ای بیندیشید اما فکری هم به حال دلمان کنید .دلهایمان از گذر این سالها خون است ..به طبیب نیازمندیم..به طبیبی که روح خسته و کم امیدمان را روح و روانی ببخشد.حقوقدان بودن شما نوید است که حقهای قانونی ما را احیا خواهید کرد..شما طبابت هم باید بکنید. کلید هم دستتان نباشد همین که برای ما وقت بگذارید و بشنویدمان و امیدوارمان کنید هم کافی است..اقای رییس جمهور میترسم ، میترسم که شما انقدر غصه و دغدغه ی سبد کالا و یارانه و گران شدن بنزین و حق انرژی هسته ای صلح امیز برای ملت ایران داشته باشید که یادتان برود در خانه جوانانی هم دارید دل شکسته..غالبا مایوس و کم امید که قبل از انکه از گرسنگی بمیرند از دلمردگی جان داده اند.

این نامه را به خدا ننوشتم که شب عیدتان را پر غصه کنم ،نوشتم تا بگویم برایتان دلمان برای شما تنگ است. دلمان میخواهد شماهم مثل انها که برایمان پدر شدند برایمان معلم شدند برایمان سرمشق شدند باشید ، دلمان میخواهد اولین جایی که می آییم برای درد دل شما باشید..روانمان را با لبخندی با امیدی و پندی و افقی از بار این سالها سبک کنید..آقای رییس جمهور خوب ، که به موقع ترین زمان در این روزگار که زمانه اش بازی ها کرد با ما، قبول مسئولیت کردید و  جوانان سرزمینتان را فراموش نکردید، میدانیم که کشتی طوفان زده ی امروز ملک و ملت احتیاج به ناخدا دارد اما به خدا اگر دلمان را که با شماست گرم کنید، سربازان خوبی برای وطنمان در خشکی و دریا و در باد وطوفان در چهار تقویم سال  خواهیم بود. ما را به خودتان دعوت کنید.زخم های  ما را کمی مرهم دوستی و امید بزنید..ما را به دیگران  خارج از مرزهای مادی و معنوی خانه ی پدری مان وا مگذارید..ما خود خود شما را برای عهد بستن میخواهیم ..ما هم اگر حال دلهایمان کمی بهتر شود بی ادعا پشت سرتان قرار میگیریم و زمین بی مهر دیده ی وطن را بذر امید خواهیم پاشید..ما را به خودتان و امیدهایتان برای آبادی کشور دعوت کنید..جوانان سرزمینتان و به خصوص آن چهار سرباز باقی مانده در دست نامردان ، اسیران  بی پناه را از یاد نبرید..

ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم
غم هجران تو را چاره ز جایی بکنیم
دل بیمار شد از دست رفیقان مددی
تا طبیبش به سرآریم و دوایی بکنیم

نامه یک مادر خانه دار به رئیس جمهور

ابتدا این نامه را بخوانید:

آقای رئیس جمهور محترم سلام

من یک زن ایرانی ام. یک زن مسلمان ایرانی. نه معنی راست و چپ را می فهمم و نه کاری به آبی و سبز و قرمز دارم. اصلا اهل سیاست نیستم. من یک زن و یک مادرم که مانند همه زن ها و مادرهای دیگر باید چرخ زندگی ام را بچرخانم. آقای رئیس جمهور روزی که شما پا در میدان رقابت گذاشتید و شعار عدالت و دفاع از محرومان را سر دادید نور امیدی در دلمان روشن شد که پس از سال ها جنگ و دوران سازندگی بتوانید اندکی از مشکلاتمان را کاهش دهید روزی که حرف از هدفمندی یارانه ها شد و بر این تصمیم خود اصرار می کردید زیرا معتقد بودید که با نقدی شدن یارانه ها این پول به طور مساوی و بین همه تقسیم خواهد شد. با خود گفتیم ما که خانه های چند هزارمتری ، ویلا ، استخر و جکوزی نداریم که پول مصرف انرژی مان سر از ناکجاآباد درآورد. مانند آدم های پولدار چند تا، چندتا، ماشین چند صدمیلیونی هم نداریم که غصه بنزین آن را بخوریم پس حتما از پول یارانه ها چیزی برایمان می ماند تا اندکی از چاله های زندگی مان را با آن پرکنیم و چه نقشه هایی که برای این یارانه ها نکشیدیم. اما با برداشتن یارانه ها و آزاد شدن قیمت ها آن قدر همه چیز گران شد که وجود این پول اصلا در زندگی ما احساس نمی شود حتی اگر آن مبلغی را که بر کالاها و اجناس افزوده شده حساب کنیم می بینیم که از پول یارانه ها نیز بیشتر است. من اقتصاددان نیستم و معنی رشد اقتصادی و تورم تک رقمی را هم نمی فهمم اما می بینم که قیمت گوشت آنقدر زیاد شده که باید به طور کلی از صفحه زندگی مان حذف کنیم باید به بچه هایمان آموزش دهیم که دیگر از ما میوه نخواهند زیرا قیمت آن با پول جیب ما جور در نمی آید و در بعضی موارد اجناس حتی تا صددرصد هم گران شده اند.آقای رئیس جمهور گرانی های بی حد و حصر کمر مردم را شکسته است. اجاره های بالا داد مردم را درآورده است. قبل از هدفمندی یارانه ها بارها گفتید که با اجرای این قانون سفره های قشر محروم جامعه رنگین تر خواهد شد اما چیزی که ما امروز می بینیم سفره هایی است که هر روز خالی تر می شود. دیگر نمی توانیم سر سفره گوشت بگذاریم زیرا توان خرید آن را نداریم حتی نان خالی را با قناعت باید بخوریم و حالا باید کم کم یادبگیریم که شیر هم نخوریم. وقتی مجری برنامه تلویزیون از یک مسئول می پرسد اگر شیر گران شود ممکن است مردم نتوانند آن را بخرند و این موجب می شود شیرها بمانند و دامدار ضرر کند این مسئول می فرمایند اگر چنین شد ما شیرها را تبدیل به شیرخشک می کنیم و آن را صادر می کنیم. این یعنی این که برای ما مهم نیست مردم نتوانند از شیر استفاده کنند برای ما مهم نیست کودکان فقر آهن بگیرند، دچار کمبود کلسیم شوند و یا حتی بمیرند. من در حدی نیستم که بتوانم نظریه بدهم یعنی سواد لازم را ندارم. اما با عقل ناقص خود این را می فهمم که هدفمندی یارانه هابه معنی قطع کامل یارانه ها نیست بلکه هدف حذف یارانه کالاها و خدماتی است که باید کمتر مصرف شوند تا بدینوسیله مردم مجبورشوند صرفه جویی کنند و در عوض اختصاص یارانه بیشتر به کالاها و یا خدماتی است که باید بیشتر مصرف شوند. برداشتن یارانه شیر در حالی که مصرف بیشتر آن در جامعه ما احساس می شود

کار درستی نیست. شما اگر یارانه بنزین را بر می دارید باید یارانه حمل و نقل عمومی را افزایش دهید تا بدینوسیله مردم تشویق شوند بیشتر از آن استفاده کنند و این است معنی هدفمند کردن.

آقای رئیس جمهور درآمد کم و مخارج بالای زندگی هر پدری را نزد فرزندش شرمنده می کند و هزینه های بالای زندگی انسان را به زانو در می آورد. باور کنید همه واقعیت آن چیزی نیست که شما در تلویزیون می گویید و همه چیز را خوب و زیبا جلوه می دهید، واقعیت آن چیزی است که ما با آن دست و پنجه نرم می کنیم.

من می دانم شما تمام توان و تلاش خود را به کار می برید تا ما بتوانیم راحت تر زندگی کنیم و به عنوان کسی که به شما رای داده هنوز هم شما را حامی قشر محروم و مستضعف جامعه می دانم اما خواهش می کنم هر تصمیمی که می گیرید تمام جوانب آن را بسنجید زیرا عمر ما کفاف آزمون و خطا را به ما نمی دهد و مردم ما به اندازه کافی امتحان خود را پس داده اند.

با آرزوی موفقیت روزافزون برای شما

مسئولان محترم روزنامه خراسان

از شما خواهش می کنم نامه مرا چاپ کنید، چون من هرگز رئیس جمهور را نمی بینم تا نامه ام را به او بدهم شاید بدین ترتیب حرف من به گوش ایشان برسد.

شاید این نامه ادیبانه نوشته نشده باشد و یا شاید دارای غلط ادبیاتی زیادی باشد اما نامه «یک مادر خانه دار و کم سواد است به رئیس جمهور کشورش.»

با تشکر از شما

معصومه کمالی

 

 

متن نامه درخواست کمک از رئیس جمهور/نوشتن نامه به رئیس جمهور/نامه درخواست کار از رئیس جمهور

نمونه نامه درخواست از ریاست جمهوری/نمونه نامه درخواست کار به رئیس جمهور/نامه به رئیس جمهور روحانی


منبع: http://mehrmihan.ir/how-to-write-a-letter-to-the-president-2/

 

این مطلب را به اشتراک بگذارید :
a b